
بهم میگفت من فلان هزار تا خواننده دارم اما تو نداری. شمار خوانندگانت از مرز چند صد تا هم نگذشته است. بعد به اصل استفهام انکاری خواست برایم ثابت کند که دو چندان خفن و باحال و خواستنی است. من بیشتر درنخ چای و شیرینی ام بودم. توی آن عصر دلپذیر تابستان خیلی می چسبید. گفتمش که خیلی دربند نیستم هر که بیایید قدمش سر چشم و نخواست هم حتما خوشش نیامده. گفت تو باید بروی مخاطب را بدزدی بیاوری.گفتم من مسئول صفحات اجتماعی و روابط عمومی شرکتم نیستم . ماهیت کارم متفاوت است. کسی قرار نیست بخاطر تعداد افراد دنبال...
ادامه مطلب