در نیمه های شب

متن مرتبط با «سفرنامه» در سایت در نیمه های شب نوشته شده است

سفرنامه ارمنستان- بخش اول: پیش از آنکه جاری شوی.

  • نیلوبلاگ

    مقدمه:سال 1390 سرباز بودم. پادگانی که در آن دوره آموزش را میگذراندم بر دامنه کوه بود. آسایشگاه گروهان ما یک محوطه یا حیاط داشت که قشنگ تپه ای را شکافته و صاف کرده بودند تا آن را ساخته بودند. دسترسی اش به بخش های پایینتر مثل غذا خوری و حمام از طریق پله هایی بود که از آن حیاط می آمد به سمت پایین. یادم هست غروب ها خصوصا غروب های روز تعطیل می نشستم روی آن پله ها و دشت بزرگ و پهن را میدیدم که زیر پایمان است.هوا تاریک تر که میشد چراغ های اتوبان هم روشن میشد. آن وقت تکتک ماشین ها را میدیدم با چراغ روشن...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه تا جیرفت - فصل 1 -بارون و دوست دارم هنوز چون تورو یادم میاره

  • نیلوبلاگ

    به دلیل مشکلات اینترنتxa0 امکان افزودنxa0 لینک برایxa0 این سفرنامه, محیا نشد. به زودی با رفع مشکلاتxa0لینک و نقشهxa0 اضافه خواهد شد. xa0 دیباچه یک ماه پیش تر از نوشتن این پستxa0یکxa0روزxa0در اواسط مهرماهxa0به سرم زده بود...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه تا جیرفت - فصل 2- کویر آدم را به اعتراف وا می دارد.

  • نیلوبلاگ

    به دلیل مشکلات اینترنتxa0 امکان افزودنxa0 لینک برایxa0 این سفرنامه, محیا نشد. به زودی با رفع مشکلاتxa0لینک و نقشهxa0 اضافه خواهد شد. xa0 xa0 هفت صبح بیدار شدیم. خواب درستی نکردیم. شوفاژ های مسافرخانه روشن بودند. گر...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه جنوب _ فصل اول : آغاز شدن

  • نیلوبلاگ

    پیش درآمد حالا دریافته ام که سفر چیزی شبیه الکل است. درست ترش را بخواهم بگویم شبیه شرابxa0 دُرد دار است. سفرنامه نوشتن هم ظرف نگهداری این شراب است. آنها که سفرنامه نوشتند از سعدی و ناصر خسرو گرفته تا ز...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه جنوب - فصل سوم : گم گشتگی

  • نیلوبلاگ

    از آنجا که در پنجاه متری نصیر الملک اقامت داشتیم به سرمان زده بود صبح قبل از ترک شیراز سری به نصیر الملک بزنیم و از نقش رنگی افتاده روی قالی های لاکی رنگش کیفور شویم. این شد که کوله ها بستیم وxa0 توی ات...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه جنوب - فصل چهارم : دلدادگی

  • نیلوبلاگ

    با صدای بچه ها بیدار شدیم. بچه هایی که دریا را دیده بودند و از هیجان به وجد امده بودند.جیغ می کشیدند و داد و فریادی راه انداخته بودند. باور وجود آن همه آب برایشان عجیب بود و عمق تلاششان انداختن سنگ در...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه جنوب فصل سوم : گم گشتگی

  • نیلوبلاگ

    از آنجا که در پنجاه متری نصیر الملک اقامت داشتیم به سرمان زده بود صبح قبل از ترک شیراز سری به نصیر الملک بزنیم و از نقش رنگی افتاده روی قالی های لاکی رنگش کیفور شویم. این شد که کوله ها بستیم وxa0 توی ات...

    ادامه مطلب
  • سفرنامه جنوب _ فصل 1 : آغاز شدن

  • نیلوبلاگ

    پیش درآمد حالا دریافته ام که سفر چیزی شبیه الکل است. درست ترش را بخواهم بگویم شبیه شرابxa0 دُرد دار است. سفرنامه نوشتن هم ظرف نگهداری این شراب است. آنها که سفرنامه نوشتند از سعدی و ناصر خسرو گرفته تا ز...

    ادامه مطلب