خرید بک لینک

1

تو، درخت شدی

بهار که شد، هر دستت شکوفه بود

تابستان میوه هایت را شیر می دادی

و همه پاییز را با باد گریه کردی.

زمستان که بیایید تو را به خاطر افسردگی به تیمارستان می برند

تنها می مانی

تا دوباره

بهار شود.

2

، من اما گنجشک شدم

بهار را آواز خواندم

تابستان از گربه ها فرار میکردم

پاییز را دنبال دودکشی گرم و بلند می گشتم

زمستان که بیایید دوستت خواهم داشت.


پاییز95-تهران

برچسب: نویسنده: نیما رستگار تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 11:30

صفحه بندی