1
تو، درخت شدی
بهار که شد، هر دستت شکوفه بود
تابستان میوه هایت را شیر می دادی
و همه پاییز رابا باد گریه کردی.
زمستان کهبیایید تو را به خاطر افسردگی به تیمارستان می برند
تنها می مانی
تا دوباره
بهار شود.
2
، من اما گنجشک شدم
بهار را آواز خواندم
تابستان از گربه ها فرار میکردم
پاییز را دنبال دودکشی گرم و بلند می گشتم
زمستان که بیایید دوستت خواهم داشت.
پاییز95-تهران
ما را در سایت در نیمه های شب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 179