بی اعتنا به گرمای روزگار
دامن کوهی درستکار
فریاد برآوردم
که چرا میگذرد روزها بر بطالت ام
پاسخ آمد سریع زسوی کوه :
بر بطالتممممم
بطالت اممم
به طا لت اممم
به ط آلت اممممم
آل ت اممممم...
ما را در سایت در نیمه های شب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 176