حوصله َمندی - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 18:49
دلتنگی و مصیبت وقتی بزرگ تر و گردن کلفت تر میشود که ندانی دلتنگ چی هستی. دلتنگ عمر رفته ؟ دلتنگ آدم هایی که دوستشان داشتی؟ دلتنگ کارهایی که مدتهاست نکرده ای یا کارهایی که دوست داشتی انجامشان دهی و نشده است. به عرف این روزها و آدمهای اعصاب خرد شده اش این حرفها غر غر و ناله است. اگر عصر خیساندن چسب شی...
به تو فکر کردم که بارون بباره*.... - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 4:28
در آستانه سی سالگی هنوز رویایی در سر دارم که کله ام به حال انفجار میرساند گاهی قبل خواب رویا بافی میکنم گاهی هنگام راه رفت با خودم از رویاهایم حرف میزنم و بعضی وقتها خیال را قاطی کارهایم میکنم و معجون های عجیب و غریب می سازم. اینکه چقدر ریسک پذیریم همه به درصدی از رویاپردازیمان ربط پیدا میکند. اما ا...
مخاطب خوب،مخاطب خوب - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:47
بهم میگفت من فلان هزار تا خواننده دارم اما تو نداری. شمار خوانندگانت از مرز چند صد تا هم نگذشته است. بعد به اصل استفهام انکاری خواست برایم ثابت کند که دو چندان خفن و باحال و خواستنی است. من بیشتر درنخ چای و شیرینی ام بودم. توی آن عصر دلپذیر تابستان خیلی می چسبید. گفتمش که خیلی دربند نیستم هر که بیای...
گره ملوانی - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:47
دوستی از دوران کارشناسی دارم که ساکن اتریش است و به تازگی به جرگه متاهلین پیوسته و ازآنجا که این دوست شریف به قدری حساس به زندگی خانوادگی و تعلیم و تربیت بچه هایش است توی چند کشور اتحادیه اروپا سیستم های اموزشی را ورانداز و سبک و سنگین کرده ببیند که دست بر غذا اگر صاحب بچه ای شد کدام کشور برایش مناس...
Trim Cut - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:47
بهمان یاد داده بود که بین کات کردن و دور ریختن فرق است . سعی کرده بود به زبان مهندسی با ته لهجه رشتی اش بفهماند که خیلی مهندس است اما چون زیر آبی رفتنهایی ازش دیده بودیم گاه به حرفهایش آنقدر ها باور نداشتیم. مدتی با جماعت ژاپنی قُر خورده بود و از راه و رسم و سبک وسیاقشان مطلع بود. اما پدر سوخته بازی...
تماشاگر فهمیم ، مخاطب نفهم - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:47
بیضایی در اولین سال مهاجرت اش مصاحبه ای کرده بود و از وضعیت فرهنگی انتقاداتی داشت که بخشی از آن در مورد سالن های تئاتر و اقبال مخاطبان بود. توی آن مصاحبه گفته بود مجموعه تئاتر شهر که ساخت و افتخار آن نیز برای دوره و حکومت و آدم های دیگری است در زمان خودش گام بلندی بوده نمونه دیگری بعد انقلاب وجود ند...
تو ای دخت شرمگین امید - تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 3:55
زادگاه پدری ام را دوست ندارم. نه اینکه خودم را گم کرده باشم یا بخواهم نشان دهم خیلی بچه تهرانم و اهالی آن دیار خیلی عقب مانده اند. ابداُ. ده یا بیست سال پیش آرزویم بود به آنجا بروم . دیدار تازه کنم. آدم های روستا را ببینم و توی زندگی شان دقیق شوم . اما الان رغبتی درم نیست با اینکه خانه و سرای تازه
ای کاش قضاوتی در کار در کار درکار...... - تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 3:55
برداشت اول: سال 85 ترم اول دانشگاه بودم که آن فیلم کذایی از بازیگر پر کار و خوشنام آن روزها منتشر شد. درس نقشه کشی یک استاد به درد نخورِ عذبِ کچل داشت که در ارتباط به زن ها حرص داشت. ابایی از گفتن حرص ندارم چون واقعا حریص بود. شرایط ، سن و سال و زندگی که بیش از 40 سالش را به تنهایی گذرانده بود عر
tour de france - تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 13:46
شیفته داستانهای نیکولا و همکاری سامپه و گوسینی شده بودم. خصوصا اینکه سروش کتاب را با قیمت ناچیزی چاپ کرده و هنوز میفروشد. طوری که اگر بهم بگویند یک کتاب معرفی کن که خلاقانه باشد،مناسب بچه ها باشد، جذاب باشد و قیمتش هم مناسب باشد، همین ماجراهای نیکولا را پیشنهاد میکنم. توی آن سری کتابها یک قصه در
تفاوت - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 17:20
خب برای ما ولخرجان جهان سومی که ته ته همه بی مبالاتیمان به یک چاه نفت میرسد شاید درک تصویر نخست وزیر بودن و نشستن روی نیمتکهای چوبی پرچ شده و خوردن یه پاکت کوچک سیب زمینی و مرغ سوخاری حاضری غیر ممکن باشد. از آن نیمکت ها که جا بجای پارک جنگلی های خودمان زیاد داریم. دیدن یک وزیر با دوچرخه یا مدیر عا
چه میکند به تو دوزخ؟که خود بهشت برینی - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 17:20
ازقدما خیلی نمیدانم اما در شعرای معاصر "شهریار" درد عشق کشیده است. خودویرانگر و شوریده . جوری که درس و دکتر شدن را رها کرده بود و در حسرت عشقش مانده بود. اینکه چقدر دیدگاهش برای رسیدن به عشقش فعال بوده یا منفعلانه را کاری ندارم . اینکه اینقدر سخت و آرمانگرایانه به سمت و سوی محبوبش رفته هدف صحبت من ا
رسولی - بخش اول - تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 17:34
پنجم ب دبستان پیچک . معلمان خانم رسولی ، بیوه قد کوتاه و تپلی بود که مقنعه اش قالب غبغب اش بود و دستهای گرمش انگشت هایی گرد و نرم داشت . صدایش همیشه گرفته بود و در اندک مواردی که میخواست از خود باد و بُرودی نشان دهد صدایش جیغ کشیده شدن کچ خشک روی تخته سیاه می شد. مخاطب نود درصد این جیغ ها هم حیدری م
عدم تعریف دقیق به مثابه عدم اطمینان - تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 3:47
دوساعت زمان برد. عین این دوساعت دست کم ده تایی طی یکسال گذشته داشته ایم. همیشه من متهم بودن به سخت گرفتن و برخورد تند و قاطع و او را محکوم کردم به عدم تعریف شفاف و سیستمی از فرآیندها،کارها و وظایف آدمها. خیلی شیک آدمهای سازمان به مرز بی تفاوتی و لیز خوردن از زیر بار مسئولیت رفته اند.نمی خواهند هیچ
فرمالیست - تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 3:47
زمستان 92 کنجکاوی ام و دقت کردن روی پوستر های بی شمار دیوار کافه ای در کریمخان مرا به دیدن تئاتری رساند که قصه اش معمولی بود ولی اجرایش جدید و فوق العاده، طوری که اسمش با همه حافظه خرابم در به یاد داشتن اسامی هنوزخاطرم هست."عروسک های سکوت". صحنه تئاتر با همه کاستی های تالار سایه کالا انعطاف پذیر و
قمیشی باز - تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 3:47
اسفند 79 فردای شبی که اسمش چهارشنبه سوری بود سوختم. سوختگی 13 درصدی از نوع درجه دومش که صورت و دو دست و بخشی از کتفم را گرفته بود. حماقتی که به هر شکلی حادث شده بود و بیشتر از هر چیز و هرکس خانواده را توی آن سالهای نوجوانی نگران و آشفته کرده بود. خانه نشین بودم و خبری ار مدرسه نبود. صورتم بعد از 15
آهستگی - تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 3:47
دوراهی رفتن و ماندن. دوراهی مرگبار عمده هم نسلان من است. اینکه زور بزنند خود را مسلط و مسلح به زبان و مدرک و مقاله و سابقه کار بکنند. ساعت ها توی فروم ها بخوانند و بنویسند و فرم های مختلف پر کنند ،مدارک ترجمه کنند درخواست بدهند،توی صف بایستند، توصیه نامه بگیرند تا بلکه گلچین سفارت های فرنگی آنها را
اصلاح طلبی - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 2:47
نتایج شورای شهر تهران اعلام شد و فهرست اصلاح طلبان با عنوان فهرست امید قاطعانه و هر بیست و یک نفر رای آوردند. اختلاف نفربیست و یکم این فهرست با رئیس دوره قبل (مهدی چمران) 170000 رای تفاوت دارد. اعداد پرمعنایی که چند نشانه و تحلیل جالب پشت سر خود داشت: 1- اینکه مردم تهران از شورای شهر دمبل و زورخا
عمیق دیدن - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 2:47
توی واحدی که ما کار میکردیم. فقط ایرج بچه داشت. متاهل داشتیم. اتفاقا علی هم نی نی کوچولیش در راه بود اما دختر ایرج چهار سال و نیمه بود. شیرینی اش به ایرج برده بود و خوشگلی اش به زن ایرج. زن ایرج کُرد بود. مادرو پدرش برای صحنه بودند. گه گاهی می دیدمش. به همدیگر می آمدند. بعضی مواقع روزهای آخر سال یا
وسعت سبز،سرزمین عقده ها - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 0:26
نشد. هر چه کردم بیخیال باشم و یادداشتی روی این تک آهنگ نگذارم نشد. سعی کردم به چشم یه آهنگ معمولی یا حتی نوستالژیک نگاهش کنم نشد که نشد. متولد دهه شصت باشی و نوجوان مغرور دهه هفتاد که وِیدیو برایت ابتذال باشد و ماهواره برایت حرام چاره ای نداری جز اینکه بچسبی به تلویزیون با چهارتا و نصفی کانال که به
مخاطبانه - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 11:23
درگیر و دار آمار بلاگ و کانالش بود. شبانه روز درگیر چک کردن و کنترل کردن بود. آمار رفتن و آمدها را داشت و میدانست چند نفر آمده اند چند نفر رفته اند. بی چشم داشت لایک نمیکرد. بی مبادله لینک نمیداد .بی شائبه دوست نمیداشت. بهش گفته بود درگیر خودتی.درگیر

برچسب‌های مرتبط

باید یکی باشد | يكي بايد باشد | همیشه باید یکی باشد | شعر یکی باید باشد | متن یکی باید باشد | april 24th zodiac | april 24th | april 24th birthdays | april 24th 2016 | april 24th birthstone